سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

روزها کش دار

وعشق بهانه ی درد....

چشمانت را که ببندی؛

قلبم می ایستد!

به من نگاه کن ,بگذار از چشمهایت سروده شوم.

بگذار لبانت شعر ماندن را بسرایند...

بخند،تا برایت زیبا بمانم

فاصله کویر نیست که دلم خشک شود؛

دریاست که اشک ریختمش.

می خواهم باشی، تندیس روزهای بی کسیم!

شعر لبانت را می نوشم،

مست بودنت که می شوم؛

آغوشت امن ترین جای دنیا می شود!

سودابه






تاریخ : یادداشت ثابت - جمعه 93/1/30 | 12:46 صبح | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()

به ماه که می نگری...

لبخند بزن

چراغش را برای بازگشتت روشن گذاشتم.






تاریخ : شنبه 92/7/13 | 10:42 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()

سهراب سپهری ( 15 مهر 1307 در کاشان - 1 اردیبهشت 1359 در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

پرونده:Sohrab.jpg






تاریخ : دوشنبه 90/5/31 | 11:28 صبح | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()

 

 

[تصویر: 12.jpg]

سهراب سپهری






تاریخ : دوشنبه 90/5/31 | 11:19 صبح | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()
  • توی آسمان دنیا، هر کسی ستاره داره \ چرا وقتی نوبت ماست آسمان چیزی نداره؟؟؟؟؟
  • اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.
  • پیداست هنوز شقایق نشدی، زندانی زندان دقایق نشدی، وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی!
  • با وفا باشی ، جفایت می کنند . بی وفایی کنی ، وفایت می کنند . مهربانی گر چه آیینی خوش است ، مهربان باشی رهایت می کنند . . .
  • عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست. تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست. عاشقی مقدورهر عیاش نیست. غم کشیدن صنعت نقاش نیست.
  • خوب رویان جهان رحم ندارد. دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان. روزی که سرشتند ز گٍل پیکرشان، سنگی اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان.
  • به حقیقت من و تو آگاهیم \ هردومون گمشده‌ی یک راهیم \ هردو زخمی شده‌ی یک شلاق \ هر دو نفرین شده‌ی یک آهیم \ من و تو عاشق بی‌تدبیریم \ بی‌خبر از گذر تقدیریم...








تاریخ : شنبه 90/5/29 | 5:16 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()
  • نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست . . .
  • به یاد آرزوهایی که می میرند، سکوتی می کنم سنگین تراز فریاد.
  • دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم ، نه اینکه بمونم و فراموشت کنم . . .
  • شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن . . . از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن .
  • زندگی شهد گل است و زنبور زمان میخوردش و آنچه میماند عسل خاطره هاست .
  • کاش قلبها وسعت مى گرفت ...شمع با پروانه الفت می گرفت ... کاش در جاده های زندگى... خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
  • زیباست که با خدای خود چت بکنیم، در سایت نماز شب عبادت بکنیم. ای کاش که ما مموری دل ها را، با عشق رسول و آل فرمت بکنیم .








تاریخ : شنبه 90/5/29 | 5:15 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()
  • افسوس دیر فهمیدم که درد را از هر طرف بنویسم درد است...
  • حیف است که دریای وفا را نشناسی... ما یاد تو باشیم وتو ما را نشناسی.
  • تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم ، یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو . . .
  • مرغ شب خوابیده از عشق تو بیدارم هنوز , تو به فکر خواب و من در فکر دیدارم هنوز . . .
  • در کلبه ی روشنم شبی را سر کن، با دست صمیمی ات مرا باور کن، صدبار چنین گفتم و می گویم باز، به عشق تو زنده ام مرا باور کن.
  • نگاه ساکت باران، به روی صورتم آهسته می لغزد، ولی باران نمی داند که من دریای از دردم. به ظاهر گرچه می خندم، ولی اندر سکوتم سخت می گریم.
  • هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی، برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر!

 






تاریخ : شنبه 90/5/29 | 5:14 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()

 

 

 

سالها دل طلب جام جم ازمامیکرد

  

گوهری کزصدف کون و مکان بیرونست

 

طلب گمشدگان لب دریا میکرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

 

کو بتائید نظرحل معما می کرد

 

دیدمش خرم و خندان قدح باده بدست

 

ورندان آینه صد گونه تماشا میکرد

 

گفتم این جان جهان بین بتو کی داد حکیم

 

گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد

 

بیدلی با همه احوال خدا با او بود

 

او نمیدیدش و از دور خدارا میکرد

 

این همه شعبده خویش که میکرد اینجا

 

سامری پیش عصا دید بیضا میکرد

 

گفت آن یار کزو گشت سردار بلند

 

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

 

فیض روح القدوس ار باز مدد فرماید

 

دیگران هم بکنند آنچه بکنند آنچه مسیحا میکرد

 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

 

گفت حافظ گله ای از دل شیدا میکرد    






تاریخ : چهارشنبه 90/5/19 | 8:33 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()

هر کس داند حقیقت چیست داند که عشق کدامست و عاشق کیست:

 

در این راه مرد باید بود. و با دل پر درد باید بود.

 

و هر که را رنج بیشتر تمتع بیشتر.

 

عاشق باید بى‏باک باشد اگرچه او را بیم هلاک باشد.

 

عشق آدمى خوار است. نه نام‏دارد و نه ننگ نه صلح دارد و نه جنگ.

 

عشق علتى است بر دوام حیوة، نه وسیلتى‏است بر اهتمام ممات.

 

عشق دردیست که او را دوا نیست. و کار عشق هرگز به مدعانیست.

 

مدعاى عشق بى‏بلا نبود و چون بلایى رسد او را رد بلا نبود.

 

عاشقى هم‏آتش است و هم آب، هم ظلمت است و هم آفتاب.

 

بى‏صبرى در عشق عذاب‏جاودانى است و بى‏اخلاقى در اطاعت وبال زندگانیست.

 

عشق مایه آسودگى‏است، هر چند مایه فرسودگى است.

 

هر چه عاشق نیست ستور است. روز را چه گنه زانکه شب‏پره کور است.

 

دل‏عاشق همیشه بیدار است و دیده او گهربار است.

 

محبت او پیوسته با محنت قرین‏است.

 

عاشق را صد بلا در پیش و هزار در راه.

 

در این راه گریه یعقوب باید یا ناله‏مجنون یا دل پر درد باید یا ناله پر خون.

 

اینجا تن ضعیف و دل خسته مى‏خرند

 

کس عاشقى به قوت بازو نمى‏کند                                                            






تاریخ : چهارشنبه 90/5/19 | 8:32 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()

لب دوست  

 

 

 

گـــــرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما      غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل ما


 

حاصل کونْ و مکان، جمله ز عکس رخ توست     پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصل ما


 

جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست     لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازین مشکل ما


 

یـــــــــــا بکش یــا برَهان زین قفس تنگ، مرا     یا بــــــــرون ساز ز دل، ایـــــن هــوس باطل ما


 

لایـــــق طوْف حــــــــــریم تو نبـــــــــودیم اگر     از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟

 






تاریخ : چهارشنبه 90/5/19 | 8:30 عصر | نویسنده : سودابه افسر بهادری | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.